| |
نام : | |
وب : | |
پیام : | |
2+2=: | |
(Refresh) |
خبرنامه وب سایت:
آمار
وب سایت:
بازدید دیروز : 0
بازدید هفته : 1
بازدید ماه : 1
بازدید کل : 12906
تعداد مطالب : 23
تعداد نظرات : 1
تعداد آنلاین : 1
فال حافظ
قالب های نازترین
تبادل
لینک هوشمند
برای تبادل
لینک ابتدا ما
را با عنوان
باتلاق عشق
و آدرس
lovemnsrs1.LXB.ir
لینک
نمایید سپس
مشخصات لینک
خود را در زیر
نوشته . در صورت
وجود لینک ما در
سایت شما
لینکتان به طور
خودکار در سایت
ما قرار میگیرد.
یکم بهتره راجبش فک کنیم!عشق به این میگن-
عروسیه، آخره شبه ، خیلی سر و صدا هست. میگن عروس رفته تو
اتاق لباسهاشو عوض کنه هر چی منتظر شدن برنگشته، در را هم قفل
کرده. داماد سروسیمه پشت در راه میره داره از نگرانی و ناراحتی
دیوونه می شه. مامان بابای دختره پشت در داد میزنند: مریم ، دخترم
، در را باز کن. مریم جان سالمی ؟؟؟ آخرش داماد طاقت نمیاره با هر
مصیبتی شده در رو می شکنه میرند تو. مریم ناز مامان بابا مثل یه
عروسک زیبا کف اتاق خوابیده. لباس قشنگ عروسیش با خون یکی
شده ، ولی رو لباش لبخنده! همه مات و مبهوت دارند به این صحنه
نگاه می کنند. کنار دست مریم یه کاغذ هست، یه کاغذی که با خون
یکی شده. بابای مریم میره جلو هنوزم چیزی را که میبینه باور نمی
کنه، با دستایی لرزان کاغذ را بر میداره، بازش می کنه و می خونه :
سلام عزیزم. دارم برات نامه می نویسم. آخرین نامه ی زندگیمو. آخه
اینجا آخر خط زندگیمه. کاش منو تو لباس عروسی می دیدی. مگه نه
اینکه همیشه آرزوت همین بود؟! علی جان دارم میرم. دارم میرم که
بدونی تا آخرش رو حرفام ایستادم. می بینی علی بازم تونستم باهات
حرف بزنم
.
دیدی بهت گفتم باز هم با هم حرف می زنیم. ولی کاش منم حرفای تو
را می شنیدم. دارم میرم چون قسم خوردم ، تو هم خوردی، یادته؟!
گفتم یا تو یا مرگ، تو هم گفتی ، یادته؟! علی تو اینجا ...
اگه میتونی جلوی اشکاتو بگیری برو ادامـه!
پسر جون
افتخار
میکنی هرزه ای؟؟؟!!!
افتخار میکنی هر روز با احساس یه دختربازی میکنی
و میری پزشو به دوستات میدی که با اینم اره؟؟؟!!!
... ... ...
که همه آویزونتن؟؟؟!!!
افتخار میکنی از 10تا کلمت 1000تاش فحشه
و احترام گذاشتن به هیچکس رو بلد نیستی؟؟؟!!!
افتخار میکنی که هر شب مستی و نوعی از پارتی نبوده
که حضور نداشته باشی؟؟؟!!!
افتخار میکنی که بگی اهل تعهد نیستی
و دختر واسه بازی دادنه؟؟؟!!!
احساس میکنی که خیلی شاخی که
تو یه لحظه با هزار نفری؟؟؟!!!
نه عزیز من!!!
اینا افتخار نیست!!!
عقدس,کمبوده.
http://www.atishpare90.loxblog.com
من در زندان دستانت به فکر خود کشی ام
کافی است شباهنگام کمی از شاه توت های لبانت را
دزدکی نوش جان کنم
تو صبح زنی را می بینی که در زندان دستانت جان داده
یک خودکشی عاشقانه...
یک پایان تراژدیک . . . ..
اگر روزی بر سر مزارم آمدی
یک وقت حرف این و آن را برایم نیاوری
کمی از خودت بگو
کمی از عشق تازه ات بگو
بگو که بیشتر از من دوستت دارد
بگو که دشت شقایق مسافر دیگری هم دارد
به شمع نیمه جان مزارم کن
سوختنش را ببین بیشتر نگاهش کن
با اینکه میداند لحظه ای دیگر می سوزد و میمیرد
ولی می جنگد تا نیمه جان به دست باد نمیرد
یکی از لذتهایی که دیگه ندارم اینه که
تو این هوای سرد… سرما خوردم
لحظه به لحظه چِـــکم کنه..
حالمو بپرســـه صد تا دکتر پیشنهاد بده و وقتی خونسردی منو ببینه خودش وقت
بگیره و به زور ببرتم…
هزار تا خوردنی مفید برام آماده کنه
..
وقتی تب دارم…می خوابـــــم
…
کنارم باشه و نگرانـــــ و بیــدار…
وقتی با کابوس از خواب می پرم…
به آغـوشش پنــاه ببرم
….
بگه آرومــــ بــــــاش ..مــــن اینجــــام…
زندگی را از سر سطر شروع باید کرد
زندگی بازی کودکانه است ، پاک و بی دغدغه، بی آلایش
زندگی آینه سفره هفت سین من است که در آن عید به رنگ عشق است.
زندگی آبی آبی است زلال و شفاف
باید انداخت در آن جسم و شنا باید کرد.
زندگی حوض پر آب و سمن است آبی اش باید کرد.
دست باید زد در آن دستها را پر زگل باید کرد.
لاجرم سیر نباید شد از آن
زندگی پنجره است، از دوسویش می توان او را دید.
شیشه اش جنس صفا هست و نگاهش به نماز
صدق و پاکیزگی و مهر و وفاست
زندگی تسبیح سبز مادر است ، دانه های عشق را باید انداخت در آن
زندگی فانوسی است در نگاه رهگذر ، راه باید پیمود ، سوز باید نوشید.
زندگی صندلی چوبی آن پیر بزرگ است ، که باید بوسید.
زندگی نقاشی است ، رنگ باید کردش
نفس گرم در آن باید کرد
رنگ آن بوی بهار است و نگاهش به چمن ، سبز و سبز و زیباست
زندگی لحظه آغاز سلام است ، گرم باید کردش، شست آن را زریا
نظرات شما عزیزان: